تنها امید
تنها امید
یک روز سرد بهمن پنجاه و هفت بود
روزی که آخرین گل این باغ هم فسرد
روزی که آخرین غزل عاشقانه سوخت
روزی که آخرین پری رودخانه مرد
تعبیر خواب خونی فرعون روزگار
همنوع خوار بودن گاوان لاغر است
دستت که تنگ شد، دل تو سنگ می شود
در شوره زار خندۀ گل نامیسر است
اما شهاب ها همه بارانی اند تا
از کهکشان برای تو پیغامی آورند
ماه شب چهاردهم پا به ماه شد
امشب ستاره ها همه در سعد اکبرند
در گیرودار بازی شطرنج سرنوشت
اسب سیاه عاشق اسب سفید شد
روی دو پا بلند شد و شیهه ای کشید
شاه و وزیر و لشکرشان ناپدید شد
داروی زخم های تن مرد خسته است
معجون خون چکان غزلخوان یک هوس
وقتی که آخرین پر سیمرغ نیز سوخت
تنها امید بوسۀ تهمینه است و بس
درمان التهاب تنی بی قرار و مست
معشوق آسمانی بی تن نمی شود
حقا که جای خالی چیزی برای مرد
مانند جای خالی یک زن نمی شود
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت 22:27 توسط مهدی احمدی
|